جيرههای با DCAD منفی برای پیشگیری از تب شیر و ديگر ناهنجاریهای متابوليکی در گاوهای شیری
دورهی انتقال بهعنوان یکی از دشوارترین مراحل در زندگی یک گاو شیری در نظر گرفته میشود. تغییر ناگهانی در تعادل مواد مغذی به دلیل زایمان و آغاز شیردهی، یکی از عوامل اصلی افزایشِ تنش متابولیک و پاسخهای التهابی مشاهدهشده در گاوهای دورهی انتقال است، که گاوها را پس از زایمان مستعدِ بیماریها و ناهنجاریهای گوناگونی مانند هایپوکلسمی (کاهش کلسیم خون) میکند. در طول سالها، پژوهشگران راهبردهای گوناگونی را برای کاهشِ بروز بیماریهای پس از زایمان، گسترش دادهاند، شامل راهبردهایی که بر پایهی مدیریت ترکیب جیرههای قبل از زایمان بنا شدهاند. امروزه، مرسوم است که سطوح خوراکی کاتیونها (+K و +Na) و آنیونهای اصلي جيره (–Cl و –S2) را به شکلی دستکاری کنند تا جیرههای اسیدوژنیک با DCAD منفی حاصل شده و با خوراندن آن به گاوهای پيش از زایمان، یک اسیدوز متابولیک جبرانی در بدن گاو ايجاد کنند.
پژوهشهای گوناگون نشان دادهاند که جیرههای اسیدوژنیک (که با دستکاری یونهای اصلی ايجاد شدهاند)، تأثیرات مثبتی بر سلامت و عملکرد گاو در دوران پس از زایمان دارند. برای نمونه، استفاده از جیرههای اسیدوژنیک در گاوهای پيش از زایمان، با تولید شیر در گاوهای چندشکمزا رابطهی مثبت دارد. کاربرد درست اين جيرهها نهتنها از بروز تب شير، جفتماندگی، متريت و جابهجايی شيردان جلوگيری میکند، بلکه به افزايش توليد شير، بهبود کارکرد باروری و کاهش درصد حذف گله نيز کمک میکند. برعکس، جیرههای اسیدوژنیک هیچ اثر سودمندی بر تليسهها که براي نخستين بار زايمان میکنند، به همراه ندارد. اين حالت نشاندهندهی آن است که جيرههای اسیدوژنیک فقط باید برای گاوهای چندشکمزا استفاده شوند. بااینحال، حداقل يک پژوهش تازه نشان داده است که جيرههای اسيدوژنيک ملايم (50- میلی اکی والان در کیلوگرم) ممکن است دارای اثری سودمند در حفظ آبستنی در تلقيح بعدی در تليسههای آبستن (که برای نخستين باز زايمان میکنند) داشته باشند، هرچند اثبات اين ادعا نياز به پژوهشهای بيشتری دارد.
یک مؤلفهی مهم دیگر که باید در مدیریت پیش از زایمان مدنظر قرار گیرد، مدت زمان استفاده از جيرههای اسيدوژنيک در گاوهای نزديک به زايش است. بيشتر پژوهشها نشان دادهاند که دورهی کاربرد جيرههای اسیدوژنیک بايد کمتر از 30 روز باشد و زمان بهينهی آن 21 تا 25 روز پيش از زايمان (با ارجحيت 21 روز) است.
تب شیر (هایپوکلسمی) یک اختلال شایع است که ممکن است مدت کوتاهی پس از زايمان (و يا حتی مدت کوتاهی پيش از زايمان) در گاوها ديده شود. در این زمان، نياز به کلسیم بدن زیاد است (تا عملکرد پستان و توليد شير پشتيبانی شود). اگر گاو نتواند این افزايش نياز را تأمین کند، احتمال بروز تب شیر افزايش میيابد. فلج پس از زایمان يا تب شیر معمولاً پس از زایش و به دلیل کاهش یا اُفت سطوح کلسیم خون (در اثر ورود مقادیر بالایی از کلسیم به شیر) رخ میدهد. در هر 10 لیتر کلستروم، 23 گرم کلسیم وجود دارد؛ اگر میزان کلسیم مورد نیاز برای نگهداری یک گاو شیری، با مقدار کلسیم موجود در 10 لیتر کلستروم جمع شود، مشخص خواهد شد که نیاز گاو به کلسیم، 10 برابر مقدار کلسیم موجود در خون گاو میباشد. هنگامیکه نیاز گاو به کلسیم بیش از موجودی آن در خون باشد، مشکل تب شیر رخ خواهد داد، مگر اینکه گاو بتواند بهسرعت این میزان نیاز را از راه ذخایر بدنی خود (استخوانها) تأمین نماید.
امروزه با بهبود شرايط تغذيهای و مديريتی تا حد زيادي میتوان از بروز تب شير جلوگيری کرد. تب شیر، چه کلينيکال و چه زیرکلینیکال، میتواند منجر به انواعی از ناهنجاریهای متابولیکی شود. يکی از بهترين استراتژیها، استفاده از جيرههای اسيدوژنيک با DCAD منفی است.
نویسنده: دکتر محمد چمنی
دیدگاهتان را بنویسید